تبليغاتX
.::Hr-Land::.

.::Hr-Land::.

قصه’ روز و شب من سخني مختصر است --- روز در خواب خيالاتم و شب تا به سحر بيدارم

محکمه الهی + فایل صوتی شعر با صدای شاعر

   محکمه الهی  (از: خلیل جوادی)

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه  چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ  گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ  گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي

از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

  یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

  حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

  چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

  آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

  دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

  یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

  بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

  یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

  قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

  یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

  فوری در آورد واسه شون چک کشید

  گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

  دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

  دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

  اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

  تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

  قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

  بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

  گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

  کشون کشون برد و یه جایـی بستش

  رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

  تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

  حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

  داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

  خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

  یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

  ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

  بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

  یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

  تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

  نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

  کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

  بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

  ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

  یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

  بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

  تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

  چقد ولا الضّــــا لّینـو  مـی کشیـــدی

  این همه که روضه و نوحــه خونـدی

  یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

  خیال می کردی ما حواسمــون نیس

  نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

  هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

  می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

  خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

  بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

  کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

  تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

  قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

  جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

  از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

 کشون کشون همـه رو پیش آوردن

 گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

 بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

 مأ موره گف میگم بهت مــن الان

 مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

 گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

 بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

 بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

 کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

 بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

 زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

 روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

 خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

 اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

 بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

 همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

 شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

 خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

 رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

 حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

 گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

 خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

 بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

 بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

 این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

 نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

 نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

 نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

 فقط عـــرق خــــریده  رفتـــه خورده

 آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

 اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

 یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

 نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

 

حضرت اسرافیل از اونــــور  اومد

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی  بود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه  ادیسون کــه مسلمون نبود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

یــــــه کم  به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

[ سفیه ]   شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه  گفتـه ام عبـادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی  بـی چـراغ  نبوده

یا اگـرم بـوده ،  تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صــــداش  با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

 (خلیل جوادی)

فایل صوتی شعر محکمه الهی با صدای خلیل جوادی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

نگو جایی نداری بروی

نگو

نگو جایی نداری بروی
این سه متر و نیم حیاط خانه ات را هم
درست ندیده ای
دنیا را که نمیتوان
در هوای حلزونی این اتاق
سبک سنگین کرد
دیوارهای این جهان
سر به فلک هم که برکشند
بیش از این پرده های کیپ
عرصه بر نگاه تو تنگ نمیکنند

tonkabon

پرنده ای که پر میکشد ار آشیان
نه آدرسی دارد ،
نه شماره پروازی
نه قرار ملاقاتی...
شاخه هیچ درخت و
نرده هیچ بالکنی را نیز
به نامش ثبت نکرده اند
بی نام و نشان تر از پرنده که نیستی
این هوای ملس هم
که از فرط زلالی و صافی
پروانه میانش بکس و باد میکند ،
خوشبختانه ارث پدری هیچ دیوثی نیست
 
 
در انتظار چه نشسته ای؟
زمان علف خرس نیست عزیزم
هر ثانیه حرام شده اش را باید حساب پس بدهی
حواست نباشد
همین ساعت لکنته دیواری
به نیش عقربه های تیزش
تو را
و اشتیاق مرا
به اجزای موریانه پسند تجزیه میکند
و چشمهایت را میبرد
مانند دو تمبر باطل نشده قدیمی
در آلبومی کپک زده میچسباند
 
نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است
شاید
دنیا
تویی و من
و نام ما
مهم نیست در جریده عالم
با حروف درشت چاپ شود
همین که جانانه بر لبی جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت
 
tonkabon- dr shiri
شعر: "نگو"،  از کتاب " کبریت خیس "،  از: عباس صفاری
 
چقدر لامصب لطیفه ...! چقدر یه جاهایی از تنگنای روح آدم که درد بی درمون میگیره رو ، این کلمات تسلی میده! چقدر ناگفته سر این دل بی صاحاب میاره !!!!!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

وقتی که تو نیستی / عشق موازی

 

وقتی که تو نیستی
با سبد سبد دلتنگی چه کنم؟
انگار با نبودنت
نام رنگ می بازد
دیگر نمی خواهم کسی را صدا بزنم ...

من و تو مثل دو تا خط مي مونيم
كه توي دفتر مشق اسير شديم
نرسيديم به هم و آخرشم
تو همون دفتر كهنه پير شديم

بي هم و كنار هم روزا گذشت
دستاي من نرسيد به دست تو
مي دونيم كه ما به هم نمي رسيم
مگه با شكست من شكست تو

ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دو تا خط موازي همينه

اگه من بشكنم و تو بي خيال
بگذري از من و تنهام بذاري
اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر مشق جام بذاري

بعد اون ديگه نه من مال منه
نه تو تكيه گاه اين شكسته اي
بيا عاشق بمونيم كنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته اي

ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دو تا خط موازي همينه

بيا عاشق بمونيم كنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ای

 شعر زيبای "عشق موازی" از يغما گلرويی

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

سال نو مبارک...

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

يه روزی قدرمو می دونی ...

 

" يه روزی قدرمو می دونی ..."

 یه روزی قدرمو می دونی که دیره     روزی که کسی سراغت نمی گیره

یه روزی می دونی من کی و چی بودم     روزی که از نبودنم غصه ت می گیره

باشه خوبم از کنارت ساده می رم     با وجود اینکه می دونم می میرم

به خدا قدرمو می دونی یه روزی     روزی که از تو جدا می شه مسیرم

قدرمو می دونی یه روز/یادم میفتی شب و روز/صدام تو گوشت می پیچه/مثله یه آه سینه سوز

حسرت یک لحظه نگام/دلتنگ می شی بدجور برام/اون روزا دور نیست به خدا/حتی به خوابت نمیام

یه روزی قدرمو می دونی که دیره     اسم من از توی لحظه هات نمی ره

دیگه نیستم اون شبای پر ستاره     وقتی که دلت بهونمو می گیره

اما اون روزا خدا کنه نباشی     نشنوم از رفتن من غصه دار شی

من می بینم اون شبایی رو که دیگه     واسه گریه شونه هامو  کم میاری

قدرمو می دونی یه روز/ یادم میفتی شب و روز/ صدام تو گوشت می پیچه/ مثله یه آه سینه سوز

حسرت یک لحظه نگام/ دلتنگ می شی بدجور برام/ اون روزا دور نیست به خدا/ حتی به خوابت نمیام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

وایسا دنیا ...

" وایسا دنیا "

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه      پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم      بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره، غصه خوردن واسه چی      واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم      نمی خوام گناه ِ بی عشقی بیفته گردنم

نمی خوام دربدر پیچ و خم این جاده شم      واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود ِ کم و خالیه پُر اِفاده شم      وایسا دنیا، وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب می زنن، اما کی خوبه این وسط      بد و خوبش به شما، ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین     آره دنیا، ما نخواستیم، دل و با خودت نبین

نمی خوام دربدر پیچ و خم این جاده شم      واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود ِ کم و خالیه پُر اِفاده شم      وایسا دنیا، وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم

اینهمه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد      اون بلیط شانس ِ دوره بگو قسمت کی شد

همه درویش، همه عارف، جای عاشق پس کجاست    این همه طلسم و و ِرد، جای خوش ِدعا کجاست

نمی خوام دربدر پیچ و خم این جاده شم       واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود ِ کم و خالیه پُر اِفاده شم      وایسا دنیا، وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم

ترانه: رضا صادقی

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

عشق - بوسه ها و...

از بهار پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: تازه شکفته ام نمی دانم.

از تابستان پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: فعلا در گرمای وجودش غرقم نمی دانم.

از پاییز پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: در هزار رنگ آن باخته ام نمی دانم.

از زمستان پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: سرد است وبی رنگ.

از مادر پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: یعنی هرکی دراین خانه است.

از پدر پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: یعنی تو.

از خواهر پرسیدم عشق یعنی چی؟ گفت: هنوز به آن نرسیده ام.

شبی از ماه پرسیدم عشق یعنی چی؟ شرمگین و خجل خود را در آغوش آسمان پنهان کرد.

شبی دیگر باز از ماه پرسیدم عشق یعنی چی؟ ماه با چهره ای باز و خندان گفت: یعنی مهتاب.

از خود عشق پرسیدم که آخر عشق یعنی چی؟ با تبسمی گفت: یعنی مهر بی پایان به آنکس که دوستش داری

انسان با سه بوسه تکميل مي شود:

1- بوسه مادر،  که با آن پا به عرصه خاکي مي گذاري .

2-  بوسه عشق،  که يک عمر با آن زندگي مي کني .

3-  بوسه خاک،  که با آن پا به عرصه ابديت مي گذاري .

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدن او رنگ رخسارت تغيير كند و صداي قلبت آبرويت را ببرد، مهم نيست كه او مال تو باشد! مهم اين است كه فقط باشد، زنگي كند، لذت ببرد، و نفس بكشد.

اگر می خواهی از بهار لذت ببری مثل بهار باش... شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست، این دل با  نگاهی سرد  پرپرمی شود.

عشق گلي است كه در كوير هم مي رويد ... پس برعشق از دست رفته ات اشك مريز كه هيچ غروبي بي طلوع  نخواهد ماند!

اگه زندگيم تو بيابونا باشه، اگه فرش زيرپام  زمين خدا باشه، اگه سرمای زمستون تنمو سياه کنه، اگه گرماي  تابستون هستيمو تباه کنه، بدون دوستت دارم طاقت نميارم! چه کنم دوستت دارم !

من تمام احساساتم را در یک دوستت دارم میریزم و تو تمام انعکاست را در غلظت یک مرسی!

     نه نرو، صبر کن. قرارمون این نبود. بیا سکه بندازیم. اگه شیر اومد یعنی مطمئن باش

      دوستت دارم، اگر خط اومد شک نکن که دوستت دارم. صبر کن نرو بیا سکه بندازیم.

         اگه دوستت نداشتم اونوقت برو.

هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود، دري ديگر باز مي شود. ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم.

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  |